عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )
91
مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى
سمنانى جواب نامه عبد الرزّاق را « بر ظهر آن نوشت وبكاشان فرستاد » « 1 » . بنا بر اين در اين زمان كاشاني در زادگاه خود بوده است ، وبنا بر دو احتمالي كه در تاريخ ولادت أو وزمان سفرش به سلطانيه مطرح كرديم ، در اين زمان تقريبا هفتاد سأله بوده است . سخن سمنانى هم در جوابي كه به نامهء كاشاني نوشت مؤيّد همين سن تقريبي است ، سمنانى مىنويسد : « . . . مىشنوم كه أوقات شما بطاعات موظّف است وعمر بآخر رسيده . . . » « 2 » بنا بر اين سخن كاشاني در زمان تنظيم اين مكاتبات سنين كهولت خود را مىگذرانده است . شايد اين آخرين مرتبهاى بود كه كاشان پذيراى اين فرزند فاضل خود مىشده است ، چه پس از اين دوران ديگر أو را در اين شهر نمىيابيم . پس از كاشان ، بدون شك أو سفري به سمنان داشته وبا علاء الدّوله ملاقاة نموده است . اين سخن با مقايسهء دو عبارت از نوشتههاى خود كاشاني حاصل مىشود ، اولين عبارت آنست كه در نامهء سمنانى آورده است : « . . . مرا هرگز صحبتي با ايشان نيفتاده . . . » پر واضح است كه بنا بر اين عبارت تا زمان سفر به سلطانيه وكاشان ميان اين دو ملاقاتى روى نداده وهر چند ممكن است كه پيش از آن كاشاني سفري به سمنان كرده باشد امّا بعيد مىنمايد كه به آن حوالي رسيده باشد لكن با اين شيخ قدرتمند وپر نفوذ ديدار نكرده باشد . امّا عبارت دوّم آنست كه در لطائف الاعلام في إشارات أهل الالهام « 3 » آورده است ، أو در اين كتاب مىنويسد : « وقد رأيت من شيخنا علاء الدولة في ليلة واحدة . . . » بنا بر اين ، زماني پس از سفر به سلطانيه وكاشان ، عبد الرزّاق علاء الدولة را در خانقاه خودش در سمنان ملاقاة كرده است . تغييرى كه در نحوهء تفكر سمنانى ونظر أو دربارهء شيخ أكبر ، در همين سالهاى پايانى عمر سمنانى روى داد را مىتوان نتيجة همين ديدار ومكاتبات اين دو با يكديگر دانست . اكنون كاشاني در آخرين سالهاى عمر خود بسر مىبرد ودر اين دوره تنها از يك سفر ديگر أو اطّلاع داريم واين سفر ، بدون شك آخرين سفر أو بوده است . سفر به نطنز وزيارة آرامگاه شيخى كه نزديك به دو دهه از ارشاد أو بهره جست . اين سفر كه با
--> ( 1 ) . بنگريد : نفحات الانس ص 488 . ( 2 ) . بنگريد : نفحات الانس ص 489 . ( 3 ) . دربارهء اين كتاب پس از اين سخن خواهيم داشت .